أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

61

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

فرشتگان آسمان سيّم ؛ همه در قيام و ركوع و سجود باشند هيچ فرشتهء آن را كه در بر او « 1 » باشد نشناسد از آنكه بعبادت خداى مشغول باشند تسبيح ايشان اينست : سبّوح قدّوس ربّنا الرّحمن لا إله الّا اللّه ، آسمان پنجم برنگ زر آفريد در او فرشتگانىاند كه از آن وقت كه خداى ايشان را آفريده بعضى در ركوع‌اند و بعضى در سجوداند كه سر از ركوع و سجود بر ندارند فرداى قيامت به زبان عجز و قصور گويند : سبحانك ما عبدناك حقّ عبادتك ، بار خدايا ترا نپرستيديم سزاى پرستيدن تو ؛ آسمان ششم را برنگ ياقوت سرخ آفريد نامش « عاروس » است و آن جاى كرّوبيان است لشكر مهمترين خداى تعالىاند در آنجا هفتاد هزار فرشته‌اند هر فرشتهء را هفتاد هزار فرشته زير دستند و آن فرشتگان‌اند كه خداى تعالى ايشان را بمصالح بندگان و كارهاى دنيا فرستد ، آسمان هفتم از درّ سفيد است نام او رفيع در آنجا خداى را هفتصد هزار فرشته است هر يكى را از ايشان چندان زير دستند از فرشتگان كه عدد قطره‌هاى باران و ريگ بيابان و برگ درختان ، و از آسمان هفتم تا جائى كه آن را مرمر « 2 » گويند پانصد ساله راه است ، در آنجا رؤساء الملائكه باشند با عظم خلق و حملة العرش از ايشان‌اند ، عبادت ايشان نظر باشد در عرش ؛ يك ساعت چشم از عرش بر نگيرند آواز بتسبيح و تهليل برداشته اگر يكى از ايشان پر باز كند همهء دنيا بپوشد و بالاى آن ابريست كثافت آن چندانست كه كثافت هفت آسمان و هفت زمين ، و عرش بالاى آنست در عليّين ، و حدّ و نهايت آن جز خداى نداند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 30 ] وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ( 30 ) و ياد كن اى محمّد چون خداى تو و پروردگار تو و آفريدگار تو فرشتگان را گفت : كه من در زمين خليفهء خواهم آفريد ؛ گفته‌اند : آدم را براى آن خليفه خواند كه از پس فرشتگانى بود كه در زمين بودند ابن عباس گفت : از براى آنكه از پس قومى بود

--> ( 1 ) - - در بعضى نسخ « در برابر او » و در بعضى ديگر « در پر او » بپاء سه نقطهء فارسى . ( 2 ) - - در بعضى نسخ « مرمو » و در بعضى ديگر « مرجو » .